باد گفت : «هوو…هوو…هوو»
درخت تمام برگهایش ریخت، ازخجالت شاخه هایش را دور خود جمع کرد
باد گفت : «هوو…هوو…هوو»
گونه هایش را گلی کرد، گوشهایش را یخ و بینی اش را قرمز
باد گفت : «هوو…هوو…هوو»
قطره اشکی در گوشه ی چشم آرام آرام سر خورد
باد گفت : «هوو…هوو…هوو»
تیکه کاغذ را تا تیر چراغ برق رقصاند و کوباند
باد گفت : «هوو…هوو…هوو»
فندکش را برای بار سوم خاموش … و سیگارش همچنان منتظر ماند
باد گفت : «هوو…هوو…هوو»
بی دریغ کلاه و کلاه ها از سر برداشت
باد گفت : «هوو…هوو…هوو»
موهایش را پریشان کرد و قرارش را خراب
باد گفت : «هوو…هوو…هوو»
پایان نامه اش در سرسرای آسمان پخش شد
باد چیزی نگفت
بادبادک بیمار شد
آرزوهایش هم هو … هو… هو